صدرا جون صدرا جون، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
کیانا جونکیانا جون، تا این لحظه: 22 سال و 17 روز سن داره

آبی آسمان من..فرزندانم

مامان یه مامان شاغل و عاشق بچه ها

برای تولد امیر علی جون(با کمی تاخیر)

امیر علی جون خوشگل خاله تولد یک سالگیت مبارک.پارسال من اولین نفر بودم که بعد از مامان جونت دیدمت.قربونت برم.هرچند یه خورده بد خلقی می کنی و زیاد بغل ما نمیای ولی خییییییییییییلی دوستت دارم و امیدوارم سالهای سال زنده و پایدار باشی.   ...
24 آبان 1392

پشه ها انترنت(اینترنت)دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به دوستان گل.سلام صدرایی چطوری؟؟الان که مشغول نوشتن مطلب هستم بابا جونت با لپ تابش مشغوله،کیانا جونم طبق معمول با تلویزیون سرگرمه و تو هم بین همه مون در گردشی و الهی بمیرم همه بهت میگیم نکن.بشین.چقدر فضولی.دست نزن!!!!آخه تو هم حق داری پسر جونی.یکی باید پاشه با تو بازی کنه.به هر صورت پسرم یکی از کارهایی که مدتیه انجام میدی و دست بردار هم نیستی اینه که اگه یه مورچه  ببینی، بیچاره رو بین دو انگشتت می گیری و میگی که میخوام ببرمش پیش مامانش.گوشتم بدهکار نیست که بابا جان این مورچه بدبخت میمیره...چند شب پیش یکی از همین مورچه های بخت برگشته رو پیدا کردی و مثلا رسوندیش پیش مامانش و بعد گفتی:میدونی مامان! مورچه ها مامان دارن،بابا دارن،کیانا...
24 آبان 1392

بچه های امروزی

سلام گل های من.کیانا و صدرای عزیز.خوبین؟سلام دوستان مهربانم.شما چطورین؟میگم میدونم که میدونین ولی واقعا بچه های امروزی قابل قیاس با ما بچه های دیروزی نیستن.حتی در جزئی ترین موارد.باور کنین.شاهدیم دیگه حتی خواب و خوراک و معذرت میخوام دستشویی رفتنشونم فرق داره.ما اون زمونا تو کوچه بازی می کردیم یا حداقل حیاط داشتیم.ما اون موقع اینقدر تلویزیون میدیدیم؟اصلا مثل حالا کانال های 24 ساعته داشتیم که فقط کارتن پخش کنه؟از کامپیوتر که هیچی نمیگم چون قبلا گفتم و هیچی نگیم بهتره.به هر حال دیروز به همین بچه امروزی (آقا صدرا)که داشت به هاون برنجی دست میزد گفتم:پسر جون این سنگینه میفته رو پات.یه بچه ای دست زده خورده به پاش و زخمی شده.یه دفعه پسرمون برگشته م...
20 آبان 1392

به خاطر مریم جون برای تولدش

مریم عزیز خواهرزاده مهربان و دوست داشتنی من،با سبدی پر از گلهای یاس سپید و نیلوفرهای زیبا بیست آبان ماه سالروز زمینی شدنت را تبریک می گویم.امیدوارم همواره سالم و استوار باشی و در برابر ناملایمات زندگی صبور و توانمند.مریم خوبم روزهایی که می گذرند،هرگز برنمی گردند تو دیگر حتی آدم چند لحظه پیش هم نیستی!پس بکوش همواره بهترین باشی.موفقیت تو آرزوی قلبی من است.تولــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک.   ...
20 آبان 1392

صدرا خوابالو

سلام آقا پسر.میدونی از کی خوابیدی؟کیانا جون میگه از ساعت 3خوابیدی.الانم ساعت 7شده!!!!!!!!!!!چه خبره مادر پاشو دیگه. باز شب هوس بازی می کنی. منم که الان خوابم میاد خیلی خسته ام.البته تو هم امروز صبح زود بلند شدی و ظهر چون حالت سرماخوردگی و آبریزش بینی داشتی بهت یه قاشق کتوتیفن دادم.یه کوچولو!ولی عجب خواب آوره! منم بخورم امتحان کنم.این خواب طولانیت باعث شد یاد یه عکسی ازت بیفتم که از بس خسته بودی وایستاده خوابت برد.حالا عکسو میذارم خودت قضاوت کن.دوسال و نیم بودی. امیدوارم همیشه خوابهای خوب و خوش ببینی کاش کیانا جونی هم کمی از خوش خوابی تو رو می داشت ...
18 آبان 1392

وقتی صدرا خیییییلی بهداشتی می شود!!

سلام آقا پسر.خوبی؟ داری خوابای خوش میبینی؟میشه یه کوچولوی دیگه بخوابی تا من مطلبمو بنویسم؟امروز می خوام از مسواک زدنت بگم اونم وقتی که برات مسواک جدید گرفته بودم و تو حاضر نبودی مسواک قبلیو دور بندازی.بلاخره من در یک اقدام(ای بابا تو که بیدار شدی! ناراحتی و میگی که از تخت افتادی.قربونت برم عیبی نداره پسرم.حالا باید تا دسته گل به آب ندادی بریم یه جای مهم!!!!)خب جنابعالی نشستی روی پای من و تموم موهات تو صورتمه!!!نمیشد یه کم بیشتر می خوابیدی مــادر جان.خلاصه من در یک اقدام شجاعانه مسواک قبلیو دور انداختم و وقتی پرسیدی مسواکم کجاست؟منم فقط گفتم نیست و باز گفتی رفته پیش مامانش؟منم تایید کردم.حالا بگذریم از اینکه چند تا از دندونای جنابعالی خرابه ...
16 آبان 1392