صدرا جون صدرا جون، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره
کیانا جونکیانا جون، تا این لحظه: 22 سال و 18 روز سن داره

آبی آسمان من..فرزندانم

مامان یه مامان شاغل و عاشق بچه ها

ترخیص...

سلام دوستان عزیزم و سلام کیانایی و صدرایی خوشبختانه پدر جون امروز صبح از بیمارستان ترخیص شدند و الان خونه هستند. خداجون متشکریم نمیدونیم چی پیش میاد و حال باباجون چطور میشه ولی خوشحالیم که از این مرحله به سلامتی عبور کردند و همین برامون کافیه ممنونم دوستان خوبم که درکم کردین و با پیامهای مهر آمیزتون همدردم بودید دوستتون دارم خیلی زیییییییییییییییییاد کیانای مامان!خیلی دوست داشتی که زود بریم خونه ی مامانی تا بابا جونو ببینی...ولی دخترم باباجونی الان خیلی خسته است و نیاز به استراحت داره بعد از افطار میریم پیشش.ممنونم دخترم که درک میکنی و اینقدر به فکر پدر بزرگتی ...
24 تير 1393

دنیای صدرا...

سلام به همه ی دوستان خوبم و سلام به کیانا جونی و آقا صدرا.دوستان خوبم خوشبختانه حال پدرم بهتره اما فعلا ترخیص نشدن...ممنونم که به یادمون بودید و برای شفای بیماران دعا کردید.سلامت باشید و شاد و خوشحال.و اما صدرا جون! این روزها حسابی شیطون شدی و واقعا من که از پس تو وروجک بر نمیام...به قول خودت شدی یه مرد گنده که از هیچی نمیترسه و فقط از سوسک میترسه.....دیشب اینو گفتی که مردهای گنده از هیچی نمیترسن و بلافاصله اضافه کردی که فقط از سوسک میترسن... و چند شب پیش هم که خونه دایی بودیم جنابعالی(مرد گنده) و ایمان که سه سال از شما بزرگتره تو اتاق بودید و مشغول بازی. بعد از چند دقیقه که تشریف فرما شدین دیدیم بـــــــــــله...صورت ایمان خط خطی از ناخنهای...
22 تير 1393

توکل به خدا...

الهی ... سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ، و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛ آن سه خصلت عبارتند از : فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ، و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ، و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام ... و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند : تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ، و چشمِ امید به تو بسته است ... همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ، و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است ... " دعای 12 صحیفه ی سجادیه - بخش 1 تا 3 " ...
16 تير 1393

صدرایی و یه دنیا سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام به دوستان عزیزم که حالا تعدادشون انگشت شمار شده ولی برام دنیایی ارزش دارن.سلام به کیانا جون و صدرای مامان که این روزها بیشتر از قبل همدیگر رو مورد لطف قرار میدن و داغون میکنن و اما امروز دوست دارم از بعضی سوالات عجیب و غریب صدرا بگم...سوالاتی که من حتما باید جوابی براشون داشته باشم وگرنه با جیغهای بنفش صدرایی روبرو میشم.سوالاتی از دنیای کودکانه و خاص پسرم سوالاتی اینجوری مثلا چند شب پیش که بردمش معذرت میخوام w.cمیپرسه چرا اینجا سوراخه؟؟منظورش سنگ توالته بهش میگم پسرم واسه اینکه آبا بره تو چاه...باز میگه خب وقتی اینهمه آب بره تو چاه،پر نمیشه؟؟ میخواد بخوابه میگه مامان برنده ها(پرنده)هم میخوابن؟بله پسرم میخوابن.روی تختشون میخوابن؟نه پسرم...
4 تير 1393

تبریک!!!!!

سلام به همه ی دوستان عزیزم یه سلام ویژه و مخصوص هم به امیر حسین جون خواهرزاده ی عزیزم که در آزمون ورودی تیزهوشان قبول شده آفرین امیرحسین عزیزم و به امید دیدن موفقیتهای بعدی تو در عرصه های زندگی قدر زحمات مامان عزیزت و معلم مهربونتو بدون و براشون دعا کن موفق باشی پسر خوبم این گلها هم تقدیم به تو پسر باهوش......... ...
31 خرداد 1393

برای هستی جونم

سلام به همه ی دوستان گلم 29 خرداد تولد خوشگل خاله هستی جون منه هستی ناز و کوچولوی خاله تولدت مبارک عزیزم قربونت برم من ایشا...همیشه سالم و سلامت و خوشحال باشی دوست جونیام اگه دوست دارین تولد هستی جونو بهش تبریک بگین روی عکس کلیک کنید اینم کیک و بادکنکهای تولدت خاله جونی ...
27 خرداد 1393

آبی آسمان من!!!!!

سلامی چو بوی خوش آشنایی سلام بر دوستان عزیزم سلام بر تابستان و گرمای بی سابقه اش...سلام بر تعطیلاتی که برای ما چندان معنایی ندارد و سلام بر شما فرزندانم راستشو بخواین خیلی حوصله ی وب نویسی و وب گردی ندارم...کمی خسته ام...بیشتر از خستگی جسمی روحم خسته و درب و داغونه از این اتفاقاتی که داره تو دنیا میفته...از این وحشی بازیها...از کارهایی که باید انجام بدم و مونده رو دستم و از دعواهای شما دوتا که دیگه گاهی واقعا تحملش سخت میشه و کم میارم...من احتیاج به یه آرامش واقعی دارم...آرامشی که همه داشته باشن نه فقط من!!!اما میدونم که یه آرزوی محاله و دست نیافتنی کیانا و صدرا میدونم مامان خیلی خوبی واستون نیستم و در مقابل رفتارهاتون عکس العمل مناسب و شای...
26 خرداد 1393

یک روز تعطیل در مدرسه

سلام به همه ی دوستان گلم سلام کیانا خانم و صدرایی مامان امروز پنج شنبه و روز تعطیل بود...خب همه مون میدونیم اما نکته اش اینجاست که امروز چون من یه سری کار عقب افتاده در مدرسه داشتم،مجبور شدم برم به مدرسه و باز از اونجایی که دیگه خجالت میکشیدم به مامانی جونم بگم بیان پیش شما دوتا ناقلا،در نتیجه با خودم بردمتون مدرسه خب یک مدرسه ی بزرگ و ما سه نفر...معلومه دیگه چی میشه...من که مشغول کارهام بودم و شما دوتا هم مشغول....بعله کشف مدرسه ی مامان!!!فضولی..نق و پق...گچ بازی و ...از ساعت 8.5 تا 11.45 مدرسه موندیم و یه خورده اوضاع کارهام مرتب شد..به شما دوتا هم بد نگذشت اما خب سخت هم بود و کمی بی حوصله شده بودید حالا در ادامه عکسهایی که خودتون گرفتینو ب...
22 خرداد 1393